شمس الدين محمد كوسج
187
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
سر سروران گيو گودرز راد * همى تاخت هر سوى بر سان باد خروشان و جوشان چو شير ژيان * همى تنگ بسته به ره « 1 » بر ميان يكى گرزهء گاوپيكر به دست * سراسيمه مىرفت بر سان « 2 » مست چو آمد به نزديك خيمه « 3 » فراز * زمانى همى بود با دل به راز سپهبد به خيمه همى بنگريد * ز هرگونهاى اندرو ساز ديد بدان طشت « 4 » زرّين و كرسى زر * همى گشت حيران سر كينهور چنين گفت كاين « 5 » خيمه ديدم بسى * به توران خود و نامور « 6 » هركسى چو روز سياوش به پايان رسيد * [ به ايوان پيران به مهمان رسيد « 7 » ] [ خود و نامداران بدان روزگار * به ايوان پيران بدين شادخوار ] « 8 » [ ندانم كه ايدر كنون چون رسيد ] * سپهدار تركان برين « 9 » سو كشيد ؟ چو سوسن مر او را بديد آنچنان « 10 » * كه با خود همى گفت چون بيهشان برآورد آواز و برداشت رود * همى داد بر پهلوانى « 11 » سرود چو گيو آنچنان ديد شد خشمناك * فرود آمد از اسب بر روى خاك عنان تكاور گرفته به دست * به خيمه درون رفت چون پيل مست چو آمد بر افراز كرسى زر * به سوسن چنين گفت كاى سيمبر چه نامى به ايدر كجا آمدى ؟ * بدين دشت پويان چرا آمدى ؟ خداوند اين خيمه را نام چيست ؟ * شب تيره ايدر تو را كام چيست ؟
--> ( 1 ) . ن : كمانى به بازو كمر . ( 2 ) . ن : همىآمد از دور چون پيل مست ، دو مصرع جابهجا شده است . ( 3 ) . ن : خرگه . ( 4 ) . ن : تخت ، و پس از اين بيت افزوده است : همه باز دانست كان زان كيست * بدانست كاينجا به فرمان كيست ( 5 ) . ن : من ؛ س : كاى . ( 6 ) . س : نيك بد ؛ ن : بدين جام من مىكشيدم بسى . ( 7 ) . از « ن » ، « س » . ( 8 ) . ن : بيت را ندارد . ( 9 ) . ن : بدان ؛ س : بداين . ( 10 ) . ك : از ميان . ( 11 ) . س : پهلوانان ؛ ن : ابر پهلوى گفت چندين .